Roll your sleeves up and start to work.
آستین هایت را بالا بزن و کار را شروع کن.
I have a problem. It's pretty serious, so I'll thank you not to make light of it.
من یک مشکل دارم که تا حدی جدی است. ممنون خواهم بود اگر آن را سبک نگیرید.
Lucky you!
خوش به حالت!
Years of experience have taught me that …
سالها تجربه به من آموخته است که ...
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط آوا
|
You’re home from work early.
شما زود از کار به خانه برگشتید.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 2:5 قبل از ظهر  توسط آوا
|
I want to be with people my own age.
من می خواهم با افراد هم سن خود باشم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط آوا
|
I don’t know what I would do without you?
من نمی دانم اگر شما را نداشتم چکار می کردم؟!
I am anxious /'æŋkʃəs/ to see you.
من مشتاق دیدن شما هستم.
I’m all ears.
سر تا پا گوشم.
About three fourths of all people like bicycle.
تقریباً سه چهارم مردم دوستدار دوچرخه هستند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط آوا
|
You are hereby informed that ….
بدینوسیله به استحضار می رساند که ... (یکی از کاربردها در نامه)
I give you my word.
به شما قول می دهم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط آوا
|
Anybody home?
کسی خانه نیست؟ (در هنگام وارد شدن در خانه)
I’m starving.
من خیلی گرسنه هستم.
I frankly/'fræŋklɪ/ don’t know what to do about it?
صراحتاً باید بگویم که نمی دانم آن را چه کنم؟
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط آوا
|
You handed the rings to me.
تو حلقه ها را به من دادی.
I hope they are not lost.
امیدوارم که آنها گم نشده باشند.
That’s a relief.
راحت شدم (مثلاً وقتی چیز گم شده ای پیدا می شود).
I’ll hold on to them for you.
من آنها را برای تو نگه می دارم.
Fellas = guys = chaps = mans
بچه ها (در هنگام خطاب قرار دادن)
It’ll all be over in two hours.
همه چیز ظرف دو ساعت آینده تمام خواهد شد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط آوا
|
I will vote for you.
من به شما رأی خواهم داد.
I am running for the Company board.
من برای هیأت مدیره شرکت کاندیدا شده ا م.
Vote for me.
به من رأی بدهید.
My slogan /'sləʊgən/ is:
شعار من این است:
I need some publicity.
من به مقداری تبلیغ نیاز دارم.
Leave it to me.
آن را به عهده من بگذارید.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط آوا
|
Chairman of the board
رییس هیأت مدیره
Managing Director
مدیر عامل
Member of the Board of Directors
عضو هیأت مدیره
Board of Directors
هیأت مدیره
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط آوا
|
School related issues
مسایل مربوط به مدرسه
Organization composed of student representatives / ‚rɪːprɪ'zentətɪv/ which deals with school-related issues while taking into account the students' interests.
سازمانی متشکل از نمایندگان دانش آموزان که با هدف حفظ منافع آنان، مسایل مربوط به مدرسه را مورد بحث قرار می دهد.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط آوا
|